أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
233
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
وجه استدلال بر امامت ائمّه صلوات اللّه عليهم در اين آيت آنست كه خداى تعالى اوّل خطابى كرد با همه مكلّفان و گفت : [ أَطِيعُوا اللَّهَ ] همه مكلّفان و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درين خطاب داخل باشند آنگه گفت : [ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ ] رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ازين خطاب بيرون آمد از بهر آنكه يك كس هم مطيع و هم مطاع نتواند بود از بهر اعتبار رتبت و در حقّ [ أُولِي الْأَمْرِ ] هم اين بود اگر بر علما و أمرا در هر عصرى حمل كنند خلقى عظيم از اين خطاب بيرون شوند و اين خلاف اجماع است و بقول آنكه ائمّهاند در هر عصرى شخصى از اين خطاب بيرون شود چنان كه در عهد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او تنها از خطاب و طاعت خود بيرون بود . وجهى ديگر آنست كه خداى تعالى طاعت [ أُولِي الْأَمْرِ ] باطاعت خود و طاعت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مقرون كرد چنان كه قديم تعالى منزّه است از همهء قبايح و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم معصوم و مطهّر است از جملهء معاصى صغيره و كبيره بايد كه [ أُولِي الْأَمْرِ ] همچنين باشند و به اين صفت جز ائمّهء اثنى عشر عليهم السلام نيستند و نشايد كه جز از ايشان علما و امراى ديگر باشند از آنكه ايشان مختلف الأقوال و الاراء و المذاهباند و اين مؤدّى بود به تكليف ما لا يطاق ، و از حكيم تكليف ما لا يطاق نيكو نبود پس محال است كه مراد علما و امرا باشند غير ايشان ؛ ميگويد كه : طاعت خداى داريد كه خداى تعالى شما را براى طاعت و ايمان آفريده است « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ » و خداى تعالى بشما جز خير و نيكوئى نخواهد « ما يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ » طاعت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم داريد آن رسولى كه بر شما مشفق و مهربانست و بر ايمان شما حريص است « لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ » الى قوله « حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ » طاعت امامان و پيشوايان خود داريد كه ايشان معصوماناند شما را جز بنيكوئى نفرمايند جنادة بن ابى اميّه « 1 » گفت كه : روز صفّين امير المؤمنين على عليه السّلام را ديدم در ميان دو صف ايستاده بود و نيزه بر دست ميگردانيد و ميخواند كه « إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى » نگاه كرديم عبد اللّه بن اسيد مىآمد و اسيرى را از لشكر معاويه مىآورد چون بنزديك امير المؤمنين رسيد ازو پرسيد كه تو چه
--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح : « جنادة بن اميه » در خلاصهء تذهيب الكمال گفته « جنادة بن أبى أمية الازدى ابو عبد اللّه الشامى عن عمر و على و عبادة بن الصامت ( تا آنكه گفته ) قال ابن يونس : صحابى ، قال العجلى : تابعى ثقة » .